بحر در کوزه

آنچه از گستره ی دریای دل مشغولی هایم به درون کوزه ی قلم بتراود، در اینجا می نگارم.

بحر در کوزه

آنچه از گستره ی دریای دل مشغولی هایم به درون کوزه ی قلم بتراود، در اینجا می نگارم.

ادبیات داستانی
تاریخ
فلسفه
شعر
روانشناسی
گاه نگاری
این ها دل مشغولی های "نا تمام" من اند.

بایگانی

رمز و راز مردن و دل کندن.

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۱۲ ب.ظ

عمه ام شصت سالی سن داره و همسرش دو سه سالی هست که فوت کردن. همین چند روز پیش که مهمون ما بودن مدام می دیدم تا اسم همسرش رو میاره یهو بغض میکنه. حتی یه بار که خواستم مثلا دلداری داده باشم گفتم اون خدابیامرز رفتن، ولی به جاش بچه های خوب و نوه نتیجه های صالح و سالم دارین. اصلا به همین دوتا نوه هاتون فکر کنین که به زودی دارن عروس و داماد میشن. با این همه شادی، غصه چرا؟

همینطوری که با دستای چروکش دستمو گرفته بود دستمو محکم تر فشار داد و گفت: تو این دنیا دیگه کاری ندارم غیر از اینکه پنج شنبه ها برم سر خاکش. بقیه اش مسخره بازیه. 

و دوباره اشک تو چشماش جمع شد.


+ از اول ازدواجمون همیشه ترس اینو داشتم که بالاخره ما دوتا هم پیر میشیم و لاجرم یکیمون زودتر می میره و همیشه اینطوری خودمو  دلداری میدادم که همونطور که  راحت با مرگ پیرها کنار میایم، حتما تو پیری با مرگ خودم یا همسرم هم راحت کنار میام.ولی رفتارهای عمه ام همه تصوراتم رو به هم ریخت.

  • ماتی تی

نظرات  (۵)

  • آقاگل ‌‌
  • یک هفته رفته بود اعتکاف و نرسیده بود بره سر خاک. فکر کنم یک شنبه یا دوشنبه بود. عموم رو زور کرده بود ببردش. این احساس عمیق برای منم خیلی جالبه.
    پاسخ:
    فکر کنم تنهایی تو این سن خیلی سخت باشه.:(
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • با مرگ همه پیرها راحت کنار نمیایم!
    پاسخ:
    نمیگم دلمون نمیشکنه یا تنگ نمیشه. اما خب با گفتن بالاخره عمرشو کرده بود و مرگ حقه بعد یه مدت میپذیریم رفتنشون رو.
  • آسـوکـآ آآ
  • مامانم میگه، خاک هیچوقت سرد نیست...
    پاسخ:
    وقتی عزیزی فوت میکنه تا مدت ها باور نمیکنم دیگه نیست ولی بالاخره بعد یک سال یا بیشتر میپذیرم که نیست و دیگه نمیبینمش. شاید برای همین باور دارم خاک سرده. بازم میگم منظورم این نیست طرف رو فراموش میکنم بلکه منظورم اینه که بالاخره میپذیرم که فوت کرده و دیگه دیدار به قیامته.:(
  • انـ ـــار
  • بالاخره این رسم دنیاست

    ان شالله اون قدر خوب و عاشق هم باشید که تو اون دنیا هم کنار هم باشید
    پاسخ:
    بله. مرگ رو گریزی نیست.
    انشالله همه زوج ها همین طور باشن.
    :(
    در بهاری که بی تو خزان شد/باورم شد/ دگر نیستی تو... نیستی تو...
    و عمه شاید هنوز باور هم نکرده...
    پاسخ:
    فکر میکردم پیرها زود باور میکنند مردن را. اشتباه فکر میکردم.:(

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی